تبلیغات
.....رسم زندگی.....

حماسه؟

در چارراه‌ها خبری نیست:
یک عده می‌روند
یک عده خسته بازمی‌آیند
 
و انسان ــ که کهنه‌رند خدایی‌ست بی‌گمان ــ
بی‌شوق و بی‌امید
                      برای دو قرصِ نان
کاپوت می‌فروشد
                     در معبرِ زمان.
 
 
در کوچه
         پُشتِ قوتیِ سیگار
                                شاعری
اِستاد و بالبداهه نوشت این حماسه را:
 
«ــ انسان، خداست.
    حرفِ من این است.
    گر کفر یا حقیقتِ محض است این سخن،
    انسان خداست.
    آری. این است حرفِ من!»
    . . . . . . . . . . . . . . .
 
از بوقِ یک دوچرخه‌سوارِ الاغِ پست
شاعر ز جای جَست‌و...
                            ...مدادش، نوکش شکست!
 
۲۸ آذرِ ۱۳۳۹
 




طبقه بندی: شعر نو، 
برچسب ها: احمد شاملو، حماسه؟، لحظه ها و همیشه، نو،  

تاریخ : جمعه 14 شهریور 1393 | 01:57 ب.ظ | نویسنده : محمد صالح | نظرات

حافظ- رباعیات
من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم
یک همدم باوفا ندیدم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم
 




طبقه بندی: رباعیات، 

تاریخ : جمعه 14 شهریور 1393 | 01:46 ب.ظ | نویسنده : محمد صالح | نظرات





و تو در هیاهو چه شادمانه خاموش کردی آخرین شمع را و من در سکوت چه عاشقانه گفتم تولدت مبارک …

.

.

.

الهی همیشه مثل چراغ راهنمایی باشی .

لپت همیشه قرمز

روی دشمنات زرد

دلت همیشه سبز

تولدت مبارک



تاریخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 | 07:59 ق.ظ | نویسنده : محمد صالح | نظرات


اشک چشاش میده خبر

دنیا شده مثل قفس

موندن دیگه سخته براش

حتی به قدر یک نفس

چشماش به سمت قتلگاهه

آخه عمو جون بی سپاهه

قلبش اسیر اشک و آهه

داره میره با بی قراری

با قلب خون و اشک جاری

آخه رسیده وقت یاری

وای از غریبی

پر زد به سوی قتلگاه

آخر رسید به آرزوش

پیش باباش شد رو سپید

جون داد آخه واسه عموش

قربونیه خون خدا شد

ماه حسن حاجت روا شد

دستش مثل سقا جدا شد

شد عاقبت بی بال و بی پر

با یک سه شعبه این کبوتر

شد حنجرش مانند اصغر

وای از غریبی




تاریخ : یکشنبه 19 آبان 1392 | 11:18 ق.ظ | نویسنده : محمد صالح | نظرات
تمام زندگیم بی تو شد سراب، بیا

هزار جمعه گذشت و نقاب نگشودی 

به جان فاطمه این جمعه بی نقاب بیا 

مباد آنکه بیایی و مرده باشم من

شتاب کن که اجل می کند شتاب بیا 

گذشت عمر و ندیدم تو را به بیداری 

کرامتی کن و امشب مرا به خواب بیا 

به کوچه کوچة شهرم ز خون دل همه شب 

برای آمدنت ریختم گلاب بیا 

گناه من ره دیدار بسته بر رویت 

تو بهر دیدن من از ره ثواب بیا 

غروب جمعه شده بی تو روزهای دلم 

به صبح جمعة من همچو آفتاب بیا 

به دردهای به حیدر نگفتة زهرا 

به ناله های سحرگاه بوتراب بیا 

به سینه ای که شکست از سُم ستور، قسم 

به صورتی که شد از خون سر خضاب بیا

 


تاریخ : یکشنبه 19 آبان 1392 | 11:17 ق.ظ | نویسنده : محمد صالح | نظرات
ذکرِ نزولِ عطا، یاحسن و یا حسین

علتِ لطف خدا، یاحسن و یا حسین

تا که خدایی شویم، کرب و بلای شویم

می زنم از دل صدا، یاحسن و یا حسین

بانیِ اشکِ دو چشم، رحمتِ جاریِ حق

آبروی چشم ها، یاحسن و یا حسین

قبله ی حاجاتِ ما، اوج عبادات ما

روح مناجات ما، یاحسن و یا حسین

حسن امامِ حسین، حسینِ اسیر حسن

هر دو به هم مبتلا، یاحسن و یا حسین

یکی بدون حرم، یکی بدون کفن

سرم فدای شما، یا حسن و یا حسین

هر دو شهید مادر، هر دو غریب مادر

کشته ی یک ماجرا، یا حسن و یا حسین

 


تاریخ : یکشنبه 19 آبان 1392 | 11:17 ق.ظ | نویسنده : محمد صالح | نظرات
تشنه ی تیر بلایم

رزم حسن یادتان هست

من حسن کربلایم

تیغ اجل در دستانم

جنگ جمل شد حیرانم

در طلب مرگی شیرین

مانده دلم مانده جانم

مردم مرد میدانم

وقتی در خون می خوانم

گوید بابا ای جانم

لبیک یا ثارالله

در تب خون قد کشیدم

مثل عمویم رشیدم

پیش نبی سربلندم

پیش علی رو سفیدم

پر شده این دشت از بویم

پنجه زده خون بر روبم

فاطمه شد خشنود از من

خنده کند بابا سویم

مهمان بابا هستم

مهمان زهرا هستم

مهمان طاها هستم

لبیک یا ثارالل


تاریخ : یکشنبه 19 آبان 1392 | 11:16 ق.ظ | نویسنده : محمد صالح | نظرات
قیامت بی حسین غوغا ندارد”شفاعت بی حسین معنا ندارد”حسینی باش که در محشر نگویند”چرا پرونده ات امضاء ندارد

تاریخ : یکشنبه 19 آبان 1392 | 11:14 ق.ظ | نویسنده : محمد صالح | نظرات
ای عمه چه تنهاست عمویم چه غریب است

نه مسلم و عابس ، نه بریر و نه حبیب است

چرا خیمه بمانم چرا جان نفشانم

حلقه زده صد خار به دور گل زهرا

ای عمه ببین مانده عمویم تک و تنها

چرا خیمه بمانم چرا جان نفشانم


تاریخ : شنبه 18 آبان 1392 | 11:26 ق.ظ | نویسنده : محمد صالح | نظرات
وقتش شده كه هستی خود را فدا كنیم

تا این كه نذر روضۀ خون خدا كنیم

وقتش شده كه مثل حسینیه های اشك

دل را به رنگ پرچم ماه عزا كنیم

وقتش شده كه در دلمان با محرمت

آقا دوباره هیئت گریه بنا كنیم

چشمی بده كه هر شب روضه به پایتان

در آن هزار خیمۀ ماتم به پا كنیم

اشكی بده كه دیدۀ خود را برایتان

تا روز حشر چشمۀ آب بقا كنیم

قسمت شده دوباره شب جمعه یا حسین

با نامتان حسینیه را كربلا كنیم

یك لحظه هم نمی شود آقا دخیل دل

از پرچم سیاه عزای تو وا كنیم

با یك سلام، می شود از راه دور هم

دل را دوباره زائر قبر شما كنیم

 


تاریخ : شنبه 18 آبان 1392 | 11:25 ق.ظ | نویسنده : محمد صالح | نظرات

تعداد کل صفحات : 52 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

  • ایران بلاگ | ویندوز سون | آنکولوژی